شعر | بیداری

شعر، چکامه و سخن موزون، در میان ادیبان، و مردم جایگاه ویژه ای دارد. زیرا شعر، صنعتی چندهزارساله در زبان است که به جهان بینی شاعر، تلطیف سخن در گفتن حقیقت و در قالبی شیرین و دلکش مجهز است، و به جهت ژرف اندیشی، و جهان بینی شاعر به حقایقی می پردازد، که در هر زمان به گونه ای از حقیقت جهان پرده می گشاید، و مردم همیشه برداشتی تازه از واقعیات نهانی شگرف شعر دارند و از تطابق آن با زمان حال به وجد می آیند.

بیداری                                           13/11/1399

بیدار شدم، صبح شده، ساعت پنج است،

تابویِ شبم، باز به محراب نشسته است؛

از خاطرم آن خاطرة بد که گذر کرد،

از جای بجستم که نه، انکار نکرده است.

یارای تفکر، دگر این بار ندارم،

وین خاطرِ آزرده بگو دل به که بسته است؟

باید، که فراموش کنم، دل ندهم باز،

با یار که دل داده، ولی فاش نگفته است!

عاشق منم از یار چه پرسم:

عاشق شده ای؟ یا دلت از عشق شکسته است!

دارم من اگر خاطر خوش، بدبینم

ز اسرار، که هیچ عاشق از آن دام نرسته است.

مدیر سایت
ارسال دیدگاه