شعر | دلِ عاشق

شعر، چکامه و سخن موزون، در میان ادیبان، و مردم جایگاه ویژه ای دارد. زیرا شعر، صنعتی چندهزارساله در زبان است که به جهان بینی شاعر، تلطیف سخن در گفتن حقیقت و در قالبی شیرین و دلکش مجهز است، و به جهت ژرف اندیشی، و جهان بینی شاعر به حقایقی می پردازد، که در هر زمان به گونه ای از حقیقت جهان پرده می گشاید، و مردم همیشه برداشتی تازه از واقعیات نهانی شگرف شعر دارند و از تطابق آن با زمان حال به وجد می آیند.

دلِ عاشق                                                         23/08/1395

یک لقمه‌ی شاعرانه‌

و نگران،

از آن دست که می‌گرفت مادر،

از روزی و نان.

یک عشق، آلوده‌ی هوس،

از آن هستیِ سیلی خورده،

که می‌گذاشت پدرخوانده، در چنته‌ی نفرت‌مان!

یک شکمِ خالی،

که پُرمی‌شد از غصّه‌هایِ نداری!

یک شعر، آری،

که بی‌شباهت به عاشقانه‌ای توسَری خورده نیست!

در دستِ دشمنی خانه‌زاد!

و زجرِ هستیِ خفقان.

دستم تُهی است،

و قلبِ عاشقم در قلمرویِ باد.

ذهنم بادبان!

مدیر سایت
ارسال دیدگاه